گزارش یونیسف در مورد حمایت از حقوق کودکان مهاجر دارای معلولیت:
کودکان مهاجر دارای معلولیت در هر گام از مسیر مهاجرت باید به شمار بیایند.
بسیاری از کودکان مهاجر دارای معلولیت در زندگی روزمرۀ خود با محرومیت های شدیدی مانند دسترسی محدود به آموزش با کیفیت، مراقبت های بهداشتی، غذا و آب سالم مواجه هستند. بسیاری در معرض خشونت، استثمار و سوء استفاده قرار دارند. مهاجرت و جابجایی میتواند آسیبهای موجود را تشدید کند؛ یا منجر به آسیبهای جدید، از جمله مشکلات سلامت روان شود؛ بسیاری از کودکان مهاجر دارای معلولیت مراقبتهای مورد نیاز خود را دریافت نمیکنند و اغلب در سیاست گذاری و برنامه ریزی در سراسر محیط های مهاجر پذیر، نیازهای کودکان دارای معلولیت کنار گذاشته می شود. این امر خطرات و آسیب پذیری های جدی را به زندگی آنها وارد کرده است. زمانی که استیگما و بیگانه هراسی نسبت به جمعیت مهاجر و آواره با تصورات نادرست یا نگرش منفی نسبت به افراد دارای معلولیت تلاقی می کند، تجربۀ تبعیض، به حاشیه رانده شدن و انزوا ممکن است شدید باشد. بحرانهایی مانند درگیری های نظامی، شرایط اضطراری مرتبط با تغییرات آبوهوایی و همهگیری هایی مثل COVID-19 میتوانند به طور نامتناسبی بر کودکان مهاجر دارای معلولیت تأثیر بگذارند.

کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت (CRPD)، تعریف زیر را برای کودکان دارای معلولیت ارائه کرده است:
«کودکانی که دارای آسیب های بلندمدت جسمی، ذهنی، روانی یا حسی هستند؛ به طوری که این آسیب ها در تعامل با موانع مختلف ممکن است مانع مشارکت کامل و مؤثر آنها در جامعه به صورت برابر با دیگران باشد».
کودک مهاجر به هر کودکی اطلاق می شود که به طور مستقیم یا غیرمستقیم تحت تأثیر مهاجرت، آوارگی یا جابجایی باشد.
کودکان دارای معلولیت معمولاً برای دسترسی به حقوق خود، برای به دست آوردن مراقبت های بهداشتی مورد نیاز، برای رفتن به مدرسه، برای محافظت در مقابل خشونت و استثمار و ... با موانع زیادی روبرو هستند. آنها فرصت های مشابه همسالان بدون معلولیت ندارند؛ اما اگر این کودکان، مهاجر؛ پناهنده؛ یا آواره نیز باشند، آن وقت چه؟
کودکان دارای معلولیت و کودکان مهاجر، دو جمعیت بسیار متنوع هستند که شرایط زندگی آنها طیف وسیعی دارد؛ اما به عنوان دو گروه از به حاشیه رانده شده ترین گروههای کودکان در جهان، وجوه مشترک زیادی با هم دارند و اغلب در جمعآوری دادهها، سیاست گذاری ها و برنامهریزی ها نادیده گرفته میشوند.
در سراسر جهان، نزدیک به 240 میلیون کودک دارای معلولیت وجود دارد؛ یعنی از هر ده کودک یک نفر دارای معلولیت است. بر اساس آمار یونیسف در سال 2021، تخمین زده شده است که 36.5 میلیون کودک (یعنی یک نفر از هر 65 کودک)، به دلیل درگیری نظامی، خشونت یا سایر بحرانها آواره شده اند. تعداد کودکان پناهجو و پناهندۀ سیاسی در همان سال، 13.7 میلیون نفر بوده است و 22.8 میلیون کودک به دلیل درگیری و خشونت در داخل کشورشان آواره شده اند. میلیون ها نفر دیگر به دلیل بلایای طبیعی مجبور به ترک خانه شده اند. 7.3 میلیون مورد از جابجایی های کودکان در درجۀ اول به دلیل رویدادهای مرتبط با آب و هوا مانند طوفان و سیل رخ می دهد. این داده ها نشان می دهد که تعداد کودکان مهاجر دارای معلولیت نیز قابل توجه است؛ با این حال، به دلیل کمبود اطلاعات، برآورد قابل اعتمادی از تعداد واقعی آنها وجود ندارد.
با این که واضح است که حقوق این گروه از کودکان معمولاً نقض می شود، هنوز چیزهای زیادی در مورد آنها وجود دارد که یاد بگیریم. نه تنها برای شناسایی این کودکان؛ بلکه برای رفع موانعی که آنها را از دسترسی به حقوقشان باز می دارد و همچنین به منظور شناسایی جایی که نیاز به مداخلۀ سیاستی و برنامه ای وجود دارد، تحقیقات و شواهد بیشتری مورد نیاز است.
حق دیده شدن
وقتی صحبت از حفظ حقوق کودکان دارای معلولیت و کودکان مهاجر می شود، این دو گروه وجوه مشترک زیادی دارند. آنها اغلب با موانع زیادی برای دسترسی به مراقبت های بهداشتی کافی، غذای کافی، سرویس بهداشتی مناسب و آب تمیز، و آموزش با کیفیت مواجه می شوند. بسیاری از آنها در خانواده هایی زندگی می کنند که با فقر چند بعدی دست و پنجه نرم می کنند. آنها در معرض خطر بیشتری برای مواجهه با خشونت های وابسته به جنس قرار دارند. انزوا یا تبعیض اغلب بخشی از زندگی روزمرۀ آنان است. هنگامی که کودکان دارای معلولیت، مهاجر یا آواره می شوند، محرومیت ها و موانع شدیدی که همه روزه با آن مواجه هستند ممکن است تشدید شود.
کودکان دارای معلولیت و کودکان مهاجر، مانند هر کودک دیگری در جهان حق زندگی، بقا و رشد دارند.
محافظت از نیک بودی کودکان مهاجر دارای معلولیت
نیک بودی ابعاد زیادی دارد و شامل سلامتی (دسترسی به مراقبت مناسب، دسترسی به غذا و آب، دسترسی به آب، بهداشت، استحمام و طهارت)؛ آموزش؛ محافظت در برابر خشونت، استثمار و آزار؛ و رهایی از استیگما و تبعیض است.
همۀ کودکان سزاوار دوران کودکی ای هستند که در آن مراقبت منظم و با کیفیت دریافت کنند، با غذای مغذی تغذیه شوند و از آب تمیز و بهداشتی بهره مند باشند.
مکرراً دیده شده است که حق دسترسی کودکان مهاجر (فارغ از وضعیت معلولیت) به مراقبت های بهداشتی اولیه به خطر می افتد؛ این کودکان ممکن است واکسیناسیون نشوند؛ ممکن است پروندۀ بهداشتی شان گم شود و دسترسی شان به خدمات بهداشتی عمومی و برنامه های مددکاری اجتماعی محدود است. بعضی محیط ها ممکن است این چالش ها را برای کودکان مهاجر دارای معلولیت تشدید کنند؛ یا موانع جدیدی بر سر راه دسترسی این کودکان به خدمات بهداشتی اولیه و تخصصی و خدمات حمایتی روانی - اجتماعی ایجاد کنند.
مهاجرت و آوارگی به خودی خود می تواند آسیب های موجود را تشدید کند؛ یا منجر به آسیب های جدیدی شود. کودکان دارای معلولیت که در حال گریز از درگیری های نظامی، خشونت و بلایای طبیعی هستند، ممکن است تجهیزات کمکی خود را گم کنند یا دسترسی به خدمات بهداشتی و درمانی نداشته باشند؛ کودکان با و بدون معلولیت در معرض خطر تروما و آسیب هستند و بعید است دسترسی به خدمات پزشکی داشته باشند؛ در نتیجه باعث ایجاد آسیب های فیزیکی، روانی و یا حسی می شود.
کودکان دارای معلولیت در معرض خطر "رها شدن" هستند؛ برای مثال وقتی اعضای خانواده می ترسند کودک دارای معلولیت در این سفر زنده نماند. چنین کودکانی ممکن است با موانع جدیدی در ارتباط با سیستم بهداشتی و درمانی که خودش از فجایع و بلایا آسیب دیده مواجه شوند و همزمان شبکه های اجتماعی و حمایتی خود را نیز از دست دهند.
کودکان مهاجر ممکن است با مسائل سلامت روان به عنوان عواقب مهاجرت خود یا والدینشان نیز مواجه باشند و مشقت هایی مثل درگیری نظامی یا تروماهای مربوط به بلایای طبیعی، مهاجرت سخت و خطرناک، سازش با فرهنگ و زبان جدید، نا امنی مالی یا جدا شدن از خانواده می تواند مشکلاتی که در حال حاضر در رابطه با سلامت روان کودک وجود دارد را تشدید؛ یا مشکلات جدیدی ایجاد کند. این تجربیات ممکن است به اختلال استرس پس از حادثه (PTSD)، اضطراب، افسردگی و دیگر چالش های رفتاری و احساسی در بین کودکان مهاجر و پناهنده و کودکان رها شده منجر شود.
شواهد نشان می دهد تعداد زیادی از کودکان با مشکلات عملکردی متنوع؛ مثل مشکلات ارتباطی، تمرکز یا یادگیری، علائم اضطراب یا افسردگی نیز دارند. اگر این کودکان در مسیر مهارجرت هم باشند، ممکن است این چالش های سلامت روان تشدید شوند. برای مثال از بین هر ده کودکی که به دلیل جنگ یوگسلاوی سابق مهاجرت کرده بودند، بیش از چهار نفر به اختلال خلقی و اضطرابی دچار شدند و از بین هر سه کودک، یک نفر از اختلال استرس پس از حادثه رنج می برد.
پیچیدگی بحران ها
در محیط های بشر دوستانه، ممکن است کودکان دارای معلولیت در مسیر رسیدن به خدمات با کیفیت و در دسترس به منظور رفع نیازهای ضروری خود با چالش هایی مواجه شوند. کودکان دارای معلولیت مانند هر کودک دیگری، در کنار مراقبت اولیه به مراقبت تخصصی و یا خدمات مربوط به سلامت روان و حمایت روانی - اجتماعی نیز نیاز دارند؛ اما در محیط هایی که خدمات بشر دوستانه ارائه می دهند، منابع محدود، فقدان برنامه های شمول گرا، استیگما، تبعیض و برداشت های غلطی که از نیازهای افراد دارای معلولیت وجود دارد، به این معنی است که کودکان مراقبت هایی که لازم دارند را دریافت نمی کنند.
کلینیک های بهداشتی و درمانی که در کمپ ها برپا می شوند، ممکن است برای افراد دارای معلولیت قابل دسترس نباشند؛ ممکن است بیش از حد دور باشد، مسیر ناهموار و شلوغ باشد و افراد دارای معلولیت؛ از جمله کودکان دارای معلولیت در اولویت دریافت درمان قرار نگیرند. در کمپ ها اغلب بسته های خدمات درمانی اولیه خدمات اختصاصی برای معلولیت را شامل نمی شوند و کمبود تکنولوژی های کمکی مثل ویلچر، پروتز و وسایل کمکی رایج است. وقتی دسترسی به تجهیزات حرکتی وجود نداشته باشد، رنج تهیۀ داروهای ضروری برای افرادی که دارای آسیب های حرکتی هستند دو برابر می شود.
با توجه به اینکه بدن در حال رشد به طور میانگین هر شش ماه یک بار نیاز به تعویض پروتز دارد، دسترسی محدود به تکنولوژی های کمکی خصوصاً کودکان را متأثر می کند. در مورد کودکان دارای معلولیت های ذهنی، در محیط های پناهندگان اطلاعات کمی موجود است؛ اما شواهد موجود نشان می دهد خدمات تخصصی برای این گروه حتی از کودکان دارای معلولیت های فیزیکی و حسی نیز کمتر است.
محروم از درمان
تجربیات کودکان مهاجر و آوارۀ دارای معلولیت، به طور مشابهی پیچیده است. هم والدین و هم کودکان دارای معلولیت در جوامع میزبان با موانع ارتباطی مثل خدمات مترجمی ضعیف، فقدان مهارت های ارتباطی بین فرهنگی در میان کارکنان بهداشت و درمان و فقدان ارائۀ نوشتارها در قالب خط بریل یا عدم استفاده از زبان اشاره دست و پنجه نرم می کنند؛ در نتیجه وقتی به دنبال درمان می روند انتخاب های محدودی خوهند داشت. مراقبان کودکان دارای معلولیت که مهاجر و پناهنده هستند ممکن است این موانع را به شدت حس کنند؛ برای مثال افراد در فرهنگ های مختلف، درک و باور متفاوتی نسبت به معلولیت دارند.
سیستم های رفاهی و مددکاری پیچیده نیز می توانند یک چالش باشند. والدین و مراقبان ممکن است قادر به دسترسی به اطلاعات مربوطه یا درک فرآیندهای پیچیدۀ بروکراسی اداری برای دستیابی به این حقوق نباشند. در کل مهاجران غیرقانونی (یعنی افرادی که فراتر از قانون، مقررات و توافق های بین المللی در مورد ورود و خروج به یک منطقه، ایالت یا کشور به آنجا سفر می کنند)، ممکن است به دلیل ترس از دیپورت و اخراج به هیچ عنوان تمایل به استفاده از سیستم های رفاهی و مددکاری نداشته باشند؛ این امر در بین افراد دارای معلولیت نیز دیده می شود.
در محیط های شهری نسبت به کمپ های پناهندگان - چه در کشورهای کم درآمد چه در کشورهایی با درآمد متوسط - کودکان مهاجر و آوارۀ دارای معلولیت ممکن است با موانع متفاوتی مواجه شوند و دسترسی آنها به خدمات درمانی حتی محدودتر هم باشد. بسیاری از این افراد مدارک قانونی ندارند و ممکن است نسبت به کمپ ها حتی بیشتر در مضیقه باشند و به دنبال درمان کودک دارای معلولیت برنیایند. کودکان مهاجر و آواره که در محیط های غیر رسمی و زاغه نشین زندگی می کنند ممکن است به هیچ یک از خدمات بهداشتی و سلامتی دسترسی نداشته باشند؛ چه برسد به خدمات مخصوص معلولیت.
کودکان مهاجر ممکن است با گستره ای از چالش های مربوط به سلامت روان مواجه باشند؛ اما خانواده به خاطر دشواری های مالی که مهاجرت به آنها تحمیل کرده است، منابع و زمان کافی نداشته باشد تا سلامت روان کودک را در اولویت قرار دهد. حتی اگر این خدمات رایگان باشد؛ باز هم فقدان دانش یا تابوهای فرهنگی پیرامون مسائل سلامت روان ممکن است خانواده های پناهنده و مهاجر را برای دریافت این خدمات دچار تردید کند.
اطلاعات کمی در مورد دسترسی کودکان مهاجر دارای معلولیت در اقامتگاه ها وجود دارد؛ اما به خوبی نشان داده شده است که این رنج می تواند چالش های سلامت روان (مثل اختلال استرس پس از حادثه، اضطراب و افسردگی) را تشدید یا ایجاد کند و در طولانی مدت به رشد شناختی و فیزیکی کودک آسیب وارد کند. برا درک نحوۀ تأثیر نقض این حقوق بر کودکان دارای معلولیت تحقیقات بیشتری مورد نیاز است.
نرخ سوء تغذیه در کودکان دارای معلولیت به طور نامتناسبی بالاست و سوء تغذیه به خودی خود می تواند آسیب های جدیدی ایجاد کند. خصوصاً کودکانی که مشکلاتی در مهارت های حرکتی ظریف، بازی و راه رفتن دارند، در معرض خطر هستند و دو برابر بیشتر از کودکانی که هیچ مشکل عملکردی ندارند دچار کمبود وزن هستند.
نا امنی غذایی در اقامتگاه های بشردوستانه که منابع کمی دارند این نابرابری ها را تشدید می کند. تخمین زده می شود 80 درصد از آوارگان درگیری های نظامی در کشورهایی زندگی می کنند که مشکل حاد گرسنگی و سوء تغذیه دارند - درگیری نظامی، نا امنی غذایی و احتمال قحطی ارتباط نزدیکی با هم دارند. میزان بالای سوء تغذیه و اسهال در میان کودکان مهاجر و آواره که در زاغه ها و محیط های غیر رسمی زندگی می کنند رایج است.
تحقیقات در مورد سوء تغذیۀ کودکان مهاجر دارای معلولیت نادر است؛ اما چالش های پیچیدۀ این شرایط نشان می دهد از برخی نقطه نظرات محرومیت غذایی جدی را تجربه خواهند کرد؛ برای مثال در کمپ های پناهندگان و اقامتگاه های آوارگان، به کودکان دارای معلولیت در سیستم های پخش غذا اولویت داده نمی شود. بعلاوه کودکانی که آسیب های حرکتی دارند ممکن است حین آوارگی تجهیزات کمک حرکتی خود را از دست داده باشند و در کمپ دسترسی آنها به تجهیزات کمک حرکتی محدود باشد؛ این امر امکان رفتن آن ها به محل پخش غذا را سختتر می کند.
کودکان دارای معلولیت نسبت به کودکان بدون معلولیت دسترسی کمتری به آب، بهداشت، استحمام و طهارت (WASH systems: Water, Sanitation, Hygiene) دارند و اغلب در برنامه های حیاتی مقابله با اسهال و بیماری های تنفسی ندیده گرفته می شوند. این امر مصداق تبعیض علیه کودکان دارای معلولیت است. بعضی آسیب ها می توانند مانع دستیابی امن، ایمن و با کرامت این افراد به تسهیلات بهداشتی شود.
بیشتر کمپ ها و اقامتگاه ها تسهیلات بهداشتی کافی و منابع آب تمیز ندارند؛ در نتیجه در آنجا نرخ ابتلاء به اسهال نسبت به سایر جوامع میزبان بالاتر می رود. در مناطقی که درگیری نظامی وجود دارد، نرخ مرگ و میر کودکان در اثر اسهال 20 برابر بیشتر از مرگ در اثر خود درگیری است. طراحی فیزیکی و زیر ساخت های کمپ ها می تواند دسترسی کودکان دارای معلولیت به بهداشت و طهارت را محدودتر کند؛ چون سرویس های بهداشتی اغلب دور هستند و یا از لحاظ فیزیکی در دسترس نیستند.
زنان و دختران اغلب از دسترسی کافی به وسایل بهداشت قاعدگی محروم هستند و ممکن است مجبور به استفاده از سرویس های بهداشتی مشترک با مردان، هم خانه ها و غریبه ها باشند. از آنجایی که مشکلات مدیریت قاعدگی در دختران دارای معلولیت با غیبت آنان از فعالیت های اجتماعی و مدرسه و کار همراه بوده است؛ دختران مهاجر و آوارۀ دارای معلولیت نیز با مشکلات مشابهی مواجه هستند.
دسترسی نابرابر کودکان دارای معلولیت به آب آشامیدنی سالم برای نوشیدن، بهداشت، استحمام و طهارت با پیامدهای نامطلوب تغییرات آب و هوایی که پیش بینی می شود صدها میلیون نفر را با استرس آبی مواجه کند، پیچیده تر هم می شود.
یادگیری و شکوفایی
همۀ کودکان حق دارند از آموزش همه شمول، در دسترس و با کیفیت در دورۀ پیش دبستانی، ابتدایی و متوسطه بهره مند شوند. کودکان دارای معلولیت نه تنها این حق را دارند؛ بلکه حق دارند حمایت فردی مؤثر در محیط هایی که رشد اجتماعی و آکادمیک آنها را تضمین کند و در عین حال همه شمول باشد را دریافت کنند.
کودکان مهاجر و کودکان دارای معلولیت اغلب به مدرسه نمی روند؛ وقتی این دو هویت (یعنی معلولیت و مهاجرت) با هم تلاقی کنند، این کودکان بیشتر پشت سر گذاشته می شوند. مهم است تصریح شود که کودکان دارای معلولیت گروهی ناهمگون با نیازها و تجربیات یادگیری متنوع هستند. کودکانی که در حوزه های مختلفی مشکلات عملکردی دارند؛ بسته به محیطشان - اینکه در حال مهاجرت هستند یا نه - دستاوردهای آموزشی مختلفی کسب می کنند.
نیازهای برآورده نشده
به دنبال بحران هایی که باعث آوارگی کودک از خانه می شوند (مثل بلایای طبیعی)، ممکن است پرونده های تحصیلی کودک در دسترس نباشد، گم شده باشد یا تخریب شده باشد؛ این امر ثبت نام کودک در مدرسه جدید را به تأخیر می اندازد و برای معلمان هم چالش زا خواهد بود؛ چون برای برنامه ریزی آموزشی برای کودکان دارای مشکلات یادگیری به ارزیابی وابسته هستند.
در اقامتگاه های انسان دوستانه که دچار فقر منابع هستند، کودکان دارای معلولیت ممکن است دسترسی به کلاس های همه شمول نداشته باشند. ممکن است کودکانی که نیاز به حمایت هدفمند دارند شناسایی نشوند و به بسیاری از نیازهای یادگیری آنان پرداخته نشود. همانطور که در بسیاری از جوامع آوراگان دیده می شود، این کودکان ممکن است در آمارها اصلاً به حساب نیایند. وقتی دادۀ درستی در مورد تعداد این کودکان وجود نداشته باشد، نیازهای آنان برای آموزگاران، خیرین، بالینگران و سیاست گذاران نامرئی باقی می ماند.
عدم شمول و ایزوله شدن کودکان دارای معلولیت
در بعضی موارد، کودکان مهاجر از جریان سیستم آموزش میزبان جدا می مانند و به مراکز آموزشی سازمان های مردم نهاد متکی می شوند. از آنجایی که ممکن است این مراکز در ساختمان هایی تعبیه شده باشند که غیر قابل دسترس اند و ممکن است فاقد معلمان آموزش دیده و وسایل مورد نیاز فرد دارای معلولیت باشند، مطابق با هر دانش آموزی نیستند. فشارهای مالی هم ممکن است نقش داشته باشند؛ به طوری که بعضی خانواده ها انتخاب می کنند به جای پرداخت شهریه برای کودک دارای معلولیت، این هزینه را برای کودک بدون معلولیت صرف کنند. استیگما و تبعیض نیز می تواند یک فاکتور باشد؛ برای مثال در بعضی جوامع، به دلیل باورهای منفی غلط در مورد کودکان دارای معلولیت، آنها را قادر به یادگیری و شایستۀ تحصیل نمی بینند.
منابع محدود بسیاری از کمپ های آوارگان و پناهندگان به این معنی است که در این جوامع، خدمات آموزشی عمدتاً مردم نهاد و نسبتاً مبتدی است. کودکان دارای معلولیت ممکن است کلاس های شلوغی را تجربه کنند که توسط معلمی برگزار می شوند که برای رفع نیازهای آموزشی این کودکان آموزش ندیده است. آموزش همه شمول ممکن است ناقص و محدود اجرا شود؛ برای مثال وقتی هدف این باشد ساختمان های آموزشی از لحاظ فیزیکی برای کودکان دارای آسیب های حرکتی در دسترس طراحی شوند، نیازهای یادگیری فرد به فرد گروه های مختلف کودکان در نظر گرفته نشود.
کودکان مهاجر نیز ممکن است به مدرسه های مجزا فرستاده شوند و باعث شود احساس ایزوله شدن، متفاوت دیده شدن از اعضای جامعه، محرومیت، استیگما و تبعیض در آنها تقویت شود. بنا به گزارش ها، کودکان دارای مشکلات ارتباطی که در کمپ ها زندگی می کنند از هر نوع آموزشی محروم بوده اند.
ترک مدرسه
حتی در جوامع میزبانی که کودکان مهاجر دارای معلولیت می توانند به سیستم های آموزش رسمی دسترسی داشته باشند باز هم ممکن است آموزش با کیفیت دریافت نکنند. موانعی که ممکن است بر سر راه باشند شامل: کلاس های بزرگ، ساختمان های غیر قابل دسترس، ابزار آموزشی ناکافی، فقدان خدمات حمایتی، فقدان تطابق های منطقی، بودجۀ محدود، معلمان آموزش ندیده، موانع زبانی، استیگما و تبعیض و فشارهای مالی خانواده برای پوشش هزینه های مدرسه. با توجه به اینکه کودکان مهاجر و آواره ممکن است در حال فراگیری فرهنگ و زبان جدید باشند، فقدان آموزش همه شمول با کیفیت ممکن است باعث شرایط نامساعد آنها در مدرسه شود. علاوه بر این والدینی که به زبان میزبان صحبت نمی کنند برای تعامل با معلم و پیدا کردن مدرسه ای که نیازهای آنان را برآورده کند کشمکش داشته باشند.
معلمان نیز در بسیاری از جوامع مهاجر پذیر گزارش کرده اند برای حمایت از کودکان آواره و پناهنده که متأثر از تروما و مسائل سلامت روان هستند، تجهیزات کافی ندارند. با اینکه ممکن است معلمان بتوانند این کودکان را به متخصصان سلامت روان ارجاع دهند؛ اما این کار در عمل دشوار است. برای مثال در موارد درخواست خدمات سلامت روان برای کودکانی که پناهندگی سیاسی گرفته اند ممکن است نسبت به سایر کودکان طولانی تر باشد.
راه دور از خطر
یک زندگی عاری از خشونت، استثمار و آزار برای نیک بودی کودک حیاتی است.
مهاجرت و آوارگی می تواند خطراتی که کودکان دارای معلولیت با آن مواجه هستند را وسعت بخشد. تغییراتی که در سیستم های حمایتی معمول این کودکان رخ داده؛ مثل گم کردن وسایل کمکی و داروها، جدایی از خانواده یا مرگ والدین یا مراقبان می تواند کودک دارای معلولیت را در معرض خطر بیشتری برای استثمار قرار دهد. زنان و دختران دارای معلولیت که به حمایت مراقبان و اعضای خانواده وابسته هستند ممکن است در معرض خطر خشونت وابسته به جنس بیشتری باشند؛ در عین حال آنهایی که طی آوارگی آسیب های جدید می بینند ممکن است توسط خانواده و جامعه طرد شوند و در معرض خطر خشونت، استثمار و آزار قرار گیرند.
زنان و دختران و پسرا آواره هم در کمپ های آوارگان و هم در محیط های شهری ممکن است هدف خشونت باشند. مستندات کافی وجود دارد که نشان می دهد زنان و دختران آواره در کمپ ها به خاطر نابرابری ها، ساختارهای نا امن اقامتی، از دست دادن شبکه های اجتماعی و دسترسی محدود به خدمات، در معرض خطر خشونت وابسته به جنس بیشتری قرار دارند. با اینکه در مورد زنان دارای معلولیت در این شرایط شواهد محدود است؛ اما این زنان سطح بالاتری از خشونت از سمت شریک عاطفی/ جنسی خود گزارش کرده اند. کودکان مهاجر دارای معلولیت سطح خشونت بالاتری از سمت غریبه ها تجربه کرده اند. برای درک بهتر گسترۀ تجربۀ خشونت در بین کودکان دارای معلولیت اطلاعات و شواهد بیشتری نیاز است.
جایی برای گزارش نیست
کودکان مهاجر دارای معلولیت ممکن است برای گزارش وقوع خشونت با چالش مواجه شوند. دخترانی که به تازگی آواره شده اند ممکن است در جامعۀ میزبان شبکه های حمایت اجتماعی محدود و افراد قابل اطمینان کمی سراغ داشته باشند. اگر در خانه، جامعه یا مدرسه احساس نا امنی کنند ممکن است کمتر تمایل به کمک گرفتن و گزارش موارد آزار داشته باشند؛ آنهایی که معلولیت دارند محدودتر هم هستند چون سیستم حمل و نقبل عمومی و اطلاعات و برنامه هایی که وجود دارد برای آنها در دسترس نیست. استیگما و نگرش هایمنفی که در مورد افراد دارای معلولیت وجود دارد موضوع را پیچیده تر هم می کند. کودکانی که آزار را گزارش می کنند - به خصوص دخترانی که معلولیت ذهنی یا روانی دارند- ممکن است بی اعتبار شوند. در بعضی موارد ممکن است اعضای خانواده و جامعه باور نکنند دختر دارای معلولیت مورد آزار جنسی قرار گرفته است.
تجربۀ استثمار
در سرتاسر جهان، یکی از سه مورد قربانی قاچاق انسان، کودکان هستند. استثمار کودکان اشکالی مثل برده داری جنسی، کودک کار و به کارگیری در نیروهای نظامی دارد. بعضی از قاچاقچیان انسان اختصاصاً روی کودکان دارای معلولیت فیزیکی تمرکز می کنند. زنان و دختران مهاجر دارای معلولیت نیز در معرض خطر بیشتری قرار دارند. برای درک بهتر گسترۀ این جرم جدی در بین کودکان دارای معلولیت اطلاعات و شواهد بیشتری نیاز است.
کودکان دارای معلولیت بیشتر وارد کار اجباری می شوند. داده های 31 کشور نشان می دهد 16 درصد از کودکان دارای مشکلات یادگیری و 12 درصد از کودکانی که هیچ مشکل عملکردی ندارند در معرض شرایط کاری خطرناک قرار دارند. اطلاعات کمی در مورد تجربۀ کار اجباری در بین کودکان مهاجر دارای معلولیت موجود است و نیاز به تحقیقات عمیق تری وجود دارد.
منبع:
comment